تاریکی بینمان

تاریکی بینمان

جولای 20, 2020 0 نوشته: فائزه سجادی

تاریکی بینمان چگونه است؟ خاکستری

می‌خواهم با توحرف بزنم
با تویی که می‌دانم هستی
پنداری جز بودنی
اما نه
واقعیت داری!
مانند دمایی
گاهی سرد
گاهی گرم
پندار تو را
روی انگشتانم لمس می‌کنم
گاهی هست
گاهی نه
مانند یک ذهن خالی
خالیست
اما سفید نه!
تاریک است
و آنقدر عمیق که
بیش از هر موجودیتی در دنیا
آدم را محتاج خود می‌کند


چنین تاریکی عمیق محضی
درون ماست!
می رود
می آید
همواره بر سکوتی سرد شناور است!
سکوتی آزار دهنده
بیش از حرف زدن های مدام
حتی بیشتر از تمام صداهای دنیا


ما
خسته از این سکوت ممتد
و محتاج به آن!
ادامه می‌دهیم
به بودنی تاریک و ساکت


و لعنت می‌فرستیم
برسکوت و البته دما!
که روی انگشتان
پوست، صورت
و دقیقا روی لبان

لمس می‌شود

لعنت به این واقعیت محضِ خالی
که همه چیزش خالیست
اما هست

در خانه ای خاکستری
سیاهی رنگ غالب است!
ما و خالیِ بینمان
خود را
به رنگ فریبنده سفید
آلوده می‌کنیم
بلکه از خاکستری‌ها
بتوان گریخت!
اما نه

ذات را نمی‌شود عوض کرد
رنگ را نمی‌شود خورد
صدا را نمی‌شود بلعید
بو را نمی‌شود چشید
و دما را
دمای لعنتی نوک انگشتان
روی پوست
روی صورت
روی لبان
یکنواخت و مداوم
این را هم
نمی‌شود عوض کرد

میان همه‌ ناشدنی‌ها و دما
امایی وجود دارد

تمامشان آزار دهنده اند
و این یکی
لذت بخش !
این یعنی خودِ بودن
درخانه ای خاکستری
که به طرز فزاینده ای
در سفیدی اغراق آمیز رنگ
مسحور است

نه! ما جادو نمی‌شویم
ما به توهم سفید
فریب نمی‌خوریم
ما همان تاریکِ خالیِ خودمان هستیم

و خواهیم ماند

حرفهای ناگفته بسیار است
ولی در حرف اول
کمی آشفتگی
کمی سرما
و کمی خاکستری
کافیست
دیگر حرفها باشد برای وقتی قبل از مرگ
امیدوارم
آن روز که در چشمان هم نگاه می‌کنیم
بدون هیچ حرفی
تمام حرفها را دانسته باشیم
تمام ناگفته‌ها را…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: