خانه

خانه

اکتبر 7, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

پا سماوری های چوبی

کابینتهای سفید

گلدانهای قد و نیم قد

و گلهای جورواجور درونشان

پرده های توری

کاناپه های مخمل

و در انتها

یک قناری سفید

که در ابعاد کوچک زندگی اش

دائم نِق نِق می کند!

وقتی به این مساحت پر

از احجام خاطره انگیز

فکر میکنم

قلبم درد می گیرد

در جای جای این خانه

رد پای زنی

غمگین

و البته عاشق!

دیده می شود

زنی که با اشتیاق

برای تولد برادر کوچکش

کیک می پزد

در حالی که

با شنیدن صدای اندوهناک یغمایی!

اشک در چشمانش حلقه می زند!

زنی که

تحمل گرد و خاک نشسته روی اثاثیه را ندارد

اما احساسِ مسئولیت اش

پاکیزگی را

به آنچه

فکر را مشوش کرده !

ترجیح می دهد

می دانی؟

من فکر می کنم

او می خواهد

خودش را

از لبه ی

تک تک صندلیها

و میزها

یا حتی پنجره ها پاک کند!

تا بیشتر شبیه سه تار تنهایی

که فقط جهت پر کردن ویترین یک میز

جای چند عدد شمع یا مجسمه را !

غصب کرده !

جلوه کند !

من فکر می کنم

این زن قطعا عاشق است

وگرنه دوام آوردن

در این حجم بزرگ تنهایی

کار ساده ای نیست !!!

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: