زن در نگاه امروز

زن در نگاه امروز

سپتامبر 10, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

اغلب، مردم فکر می کنند : زنی که کتاب میخواند از زندگی دور می افتد یا عقب می ماند ! اما من اینگونه فکر نمی کنم.
همواره چنین بوده که با کتاب خواندن ، دریچه ای جدید برای زیستن و زنده بودن پیدا میکنم . تا به این لحظه آنچه از کتابها فهمیده ام “مفهوم واقعی زندگی بوده است” . واضح تر بگویم: نویسندگان در کتابهایشان تلاش کرده اند زندگی انسانها و محیط پیرامونشان را به شیوه های مختلف به من و شما نشان دهند . آنها در کتابهایشان عاشق می شوند،نفرت می ورزند،سفر می کنند، خانواده تشکیل می دهند یا ترک منزل می کنند، آشپزی می کنند و طرز تهیه قهوه ی فرانسوی را با جزئیات کامل _بدون یک ارزن پرداخت هزینه_ یاد می دهند و هزاران مسئله ی تامل برانگیز دیگر که ممکن است من و شما در زندگی و محیط پیرامونمان تا آخر عمر تجربه نکنیم! چه لذتی از این بیشتر که به دانشمان اضافه شود بدون اینکه دغدعه ی دستیابی یا لمس تجربی آن را داشته باشیم؟! چطور ممکن است بواسطه ی آشنایی با زندگانی بشر آن هم در ابعاد فرامرزی ، از زندگی خود عقب بمانیم ؟!
به نظرم این نظریه خیلی ساده انگارانه و حتی ابلهانه است ! وقتی من میتوانم با خواندن یک کتاب به آمریکای لاتین،ژاپن،اروپا و هر کشور دیگری سفر کنم و با سنن آنها هرچند خلاصه وار آشنا شوم و دستور تهیه مثلا سوشی را در زندگی خود اجرا کنم که قطعا نمیکنم_چون از ماهی خام بدم می آید_ یا از قوانین فنگ شویی و یوگا پیروی کنم هرچند که تابحال پیش نیامده! لابد یک یا چند قدم جلوتر هستم؟
از زنانی که چسبیده اند به آشپزخانه و قابلمه ی مسی و منتظرند قرمه سبزی اشان جا بیافتد،یا در صف پوتاکس ایستاده اند که وحشیانه با روند پیر اشان مبارزه کنند!!!
سوای این مدل روزمرگیهای ظاهرا به روز که در اقشار مختلف جامعه دیده می شود ! بواسطه دوست جانی چون کتاب می توان با زبانهای مختلف آشنا شد طوریکه آداب معاشرت منِ نوعی به سمت بهبودی تغییر کند! حالا شما بیا خودت را جر بده و من را نقد کن که بی بندبار و گناه کار و مستحق عذابم! و احتمالا سنگ خواهم شد،چرا؟ چون کتاب آیه و پیامبرت را ، که ۱۴۰۰ سال پیش به طرز وحشیانه ای لای پای زنها زندگی می کرده ، نفی می کنم و محل سگ بهشان نمی دهم که هیچ… لنگ روی لنگ می گذارم و در ساعات خلوت شبانه روز ، روی مبل لم می دهم و از زنان و مردانی میخوانم که فراتر از خود و جغرافیای ذهنشان! به جستجوی زندگی رفته اند…
زندگی جز جستن و حرکت هیچ نیست…
زندگی یک الگوی ثابت نیست که نسل به نسل چون ارثیه ی خانوادگی! در میان اقوام دست به دست شود! و آخرش فرزندِ نسلِ چندمِ خاندانِ فلانی با پدرجدش اتفاقِ نظر داشته باشد که زن در محیط بیرون از خانه اگر بلند بخندد ، گناه کرده است!
خیلی مجلسی استفراغم را نثار خاک چنین خاک بر سران امواتی میکنم که دست مغفرتشان از دنیا کوتاه است اما روح متجاوزشان دست از سر کودکان ما برنمی دارد و دست دراز تر از گذشته !!!
(تاکید می کنم: زندگی یک رویای مداوم است از آنچه نباید باقی و کهنه بماند! تا جایی که به واقعیت نزدیک و نزدیک تر شود)
آن هم با مفهومِ قطع به یقین “پویایی” …
یعنی زندگی می تواند معنای منی باشد که نمی خواهد من بماند ! زن بودنش سر جای خود اما به حد کفایت مردانگی هم دارد که برود و در نقطه ی سکون به لجن کشیده نشود!!!

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: