غیرمعمولی/قسمت سوم

غیرمعمولی/قسمت سوم

ژوئن 6, 2019 0 نوشته: فائزه سجادی

دوباره کتری سوت می کشد ، قوری را از روی آن برداشته و در لیوان دسته دار منحنی شکلی که به نظر ش قشنگ می آید چایی خوشرنگی ریخته و چند بیسکویت در بشقابی کوچک می گذارد و به سمت پذیرایی می رود . دلش میخواهد در آن وقت صبح کمی چای و بیسکوییت میل کند و مثل یک خانم متشخص و پر صلابت طوری روی مبل بنشیند که خودش از ژست خودش لذت ببرد ! گاهی از این کارها می کند ! مثلا ادای کسانی را در می آورد که دوست دارد جای آنها باشد یا کارهایی را انجام می دهد که هرگز در خانه ی پدری اش مرسوم نبوده و نیست . و اما خانه ی پدری او !!!
بدترین جای ممکن برای اینکه یک آدم در آن متولد شود ! خانه که چه عرض کنم دیوانه خانه ایست در شمایل چند اتاق استیجاری که افراد ساکن در آن مدام با هم در حال مشاجره هستند. هیچ کس بلد نیست با دیگری به درستی حرف بزند یعنی قریب به یقین درخواست هر فرد از دیگری با فریاد ابراز می شود و آن دیگری اگر مخالف فرد درخواست کننده باشد؟خدا می داند چه جنگی در آن دیوانه خانه راه می افتاد .
چای کم کم سرد می شود و زن با همان ژست بورژوایی اش کتابی که دقایقی پیش روی مبل افتاده بود را در دست مطالعه می گیرد . کتاب جزو کتب معروف دنیا و داستانش حول محور زندگی پسری نوجوان است که در مورد خیلی چیزها و اشخاص ابراز بیزاری می کند . او داستان را می خواند و با هر جمله ای که به بیزاری ختم می شود یاد زندگی نکبت بار خودش در خانواده ی پدری می افتد که او را نسبت به همه چیز و همه کس بیزار کرده است البته این تنها علت بیزاری عمیق زن که می شود گفت نسبت به کل زندگیست نیست بلکه در واقع ریشه ای ترین علت بیرون زدن او از هر آنچه به زیستن بستگی دارد، ذهن اوست! ذهنی که ناگهان در پاسی از نیمه شب تصمیم می گیرد دست از این بیزاری بردارد چون از این همه بیزاری نیز بیزار است! دوست دارد سرما را از جانش بیرون براند و فکر می کند با عشق ورزیدن های زورکی می تواند از عهده ی این کار بر آید ! همانطور که شربت چای را بی رغبت می نوشد، به چنین چیزهایی فکر می کند:

بزرگترین گناه تو در زندگی چیست؟
معلوم است! اینکه همواره دیگران را از خود بیشتر دوست داری
مثلا مادرت
مسئله ای که همیشه تو را غمگین کرده وجود اوست ! اینکه او را بیش از خود دوست داری، قلبم را به درد می آورد ؟
بله، اما می دانی چه چیز از این دردناکتر است ؟
اینکه من فقط او را دوست دارم اما تحمل اش را ؟ نه !
چه کاری از دست تو بر می آید؟
در واقع نمی دانم،البته که می دانم!اما خودم را به ندانستن می زنم!
آیا می توانی بدون عشق به او زندگی کنی؟
مسلما نه !
آیا می توانی رهایش کنم؟
معلوم است که نه “
و آیا می دانی که به طرز مایوس کننده ای غمگین هستی . البته! و می دانم نمیتوانم از این همه غم رها شوم .
و نیز اینکه می دانم نمی توانم بدون آن هم زندگی کنم!
من متوجه شده ام نه تنها من ، بلکه اغلب آدمها غمگین هستند و به شکلی عجیب درگیر رها کردن خود از غم هایشان یا حتی مخفی کردن آنها هستند …
آیا درست است که تو این گونه نیستی؟
بله
و آیا می دانی داری چه کار میکنی؟منظورم با خودت است!
اووووووه بله!
من با غم هایم زندگی میکنم
درست است!همینطور است…
به نظر تو ایا
اینطوری امکان دارد آدم قید زندگی را بزند؟
راستش دقیق نمیدانم
! تو که تصمیم نداری چنین کاری بکی؟ بلکه برعکس
با این کار آن همه کسالت و یاس را از خودت مایوس می کنی!

یکهو از جایش برخواست و به سراغ آشپزخانه رفت . دلش خواست غذایی بپزد که در کمال ظرافت و دقت انجام شود . کلا از اینکه بخواهد کاری را از سر خود باز کند بدش می آید و به این معتقد است که آدم یا نباید کاری انجام دهد یا هر کاری انجام می دهد باید به نحو احسنت انجام دهد حتی اگر آدم فقط یک کار در طول عمر ش بلد باشد باید آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهد البته بهترین شکل ممکن به روش خودِ آدم نه به طرق دیگران ! بنابراین فریزر را باز و قفسه ی گوشتها را جستجو و دو تکه فیله مرغ انتخاب می کند . تصمیم می گیرد استیک خوش طعم و آبداری از مرغ همراه پوره سیب زمینی و سس سیر درست کند .
استعداد عجیبی در تشخیص مواد لازم جهت پخت غذا دارد و روی طعم های جدید حسابی ریسک می کند . گاهی غذا به فنا می رود و گاهی به شدت عالی از آب در می آید اما در مورد غذایی که میخواهد بپزد تجربه ی کافی را دارد پس مطمئنا نتیجه مناسب و باب طبع بدست خواهو آمد . زن عادت دارد طی انجام هر کاری به موسیقی گوش دهد . با آنکه نه تخصصی در زمینه ساز و آواز دارد و نه به صورت حرفه ای پیرو خواننده یا بند خاصیست اما انتخاب موسیقایی اش هم چون آشپزی عالی است .
کلا بعضی آدمها به دنیا می آیند که بعضی استعدادهای عجیب اما ساده داشته باشند و چه خوشبخت است اویی که پی به استعدادهای بالفطره ی خود برده و آنها را پیاده سازی می کند .
صدای موسیقی را بلند کرده و همانطور مشغول خورد کردن مواد مورد نیاز غذا می شود…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: