غیر معمولی قسمت هفتم/پایان

غیر معمولی قسمت هفتم/پایان

سپتامبر 3, 2019 0 نوشته: فائزه سجادی


لحظات،یکی پس از دیگری می گذرند و زن را به سرزمینی هدایت می کنند که یک سویش پرتگاهی تاریک و سوی دیگرش ، قله ای مرتفع است !شب از نیمه گذشته و خواب به چشمان زن نمی آید . دیشب هم چنین بود و اغلب شبهای دیگر نیز،چنین گذشته اند اما در پس توده ی افکار متراکم و مشوش ، تابش روشنی در قلبش سو سو می زند که چون فانوس دریایی و در تناوبی خاص از زمان ، عشق را بر ذهن اش خاطر نشان می کند .آری او امشب تصمیم دیگری گرفته و قطع به یقیین می داند قله را انتنخاب کرده است .گرچه رسیدن به بلندای “دوست داشتن” کار ساده ای نیست اما برای زنی که عاشق پیچدگی هاست این بهترین معمای عمر اش می تواند باشد . این سوال که تا چه زمانی می تواند مرد اش را دوست بدارد؟ شبیه معادله ی چند مجهولی ریاضیست که یک طرف اش مرد و همان طرف اش زن ، به علاوه شرایط و زمانیست که ممکن است حل این معما به طول بیانجامد!غوطه ور در این فکر که :”هه چیز با بخشیدن ، آغاز و پایان می یابد”به خوابی ؛ بدون نیاز به گرمای اعتیادآور تن مرد ، بدون تشویش ِ لمسِ سرما ، بدون هیچگونه پیشگویی در مورد آینده یا حتی خجالت از تناقض هر آنچه گذشته… فرو می رود و این لحظه شبیه کمپ زدن در دامنه ی قله ایست که خورشید بر فراز آن امپراطوری می کند…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: