نامه ای به دوست

نامه ای به دوست

فوریه 8, 2020 0 نوشته: فائزه سجادی

می‌خواهم از تردید صحبت کنم. از بلا‌تکلیفی عمیقی که آدم به آن دچار است !

اصولا زندگی من با چرخ تردید می‌چرخد! طوری که اگر خلافش به من ثابت شود، فکر می‌کنم اشتباهی رخ داده است!

برای هر مسئله‌ای هزاران بار دل دل می کنم و آخر ، تصمیم اشتباهی می‌گیرم که احتمالا به آن عمل می‌کنم!

اما این باعث نمی‌شود که دوباره این کار را تکرار نکنم! چون فهمیده ام بدجور جواب می دهد!

 

“معمولا وقتی خلاف رویه ی فرضی عمل می کنی تازه متوجه می شوی فرضیه ات درست بوده ؟ یا خیر!”

 

امروز هم چون روزهای گذشته پیش آمد که با دوست جان گفتگو کنم.

او آدم مرددیست و من این موضوع را ابدا عیب نمی دانم.

میان تمام جملات ، لای هر واج از هر کلمه و هر آوا از هر صدای او

چیزی وجود داشت که از ذهنش می گذشت و هر دویمان را می آزرد!

“شرم”؟ “خجالت”؟ “ترس”؟

نمی دانم ولی چیزی شبیه همین ها بود.

او از تردیدهایش خجالت می کشید و مدام در حال لاپوشانی آن بیچاره ها بود.

می ترسید مبادا به خاطر این حجم از تردید مسخره شود!

اما از سوی چه کسی؟ من ؟

امکان نداشت او را مورد تمسخر قرار دهم چراکه طرفدار سرسخت بخش تاریک زندگی ام هستم.

حتما فکر می کرد و می کند ،رسیدن به نقطه یِ امنِ پذیرفتنِ ضعف ها ، کار ساده ای نیست ؟

من اما می گویم آنقدرها هم که فکر اجازه می دهد!سخت نیست.

شاید اگر خواننده این نامه باشد بپرسد: چگونه می شود به نقطه یِ امنِ پذیرفتنِ ضعف ها رسید؟

پاسخ در قدم اول نهفته است:

پذیرش.

من اصول  زندگی ام را پذیرفته ام و درس های زیادی از آنها آموخته ام و چه بسا لذت های بسیاری از سخت ترین قسمتهایش برده ام.

قدم دوم :

استمرار قدم اول است.

مغز آدم طوری طراحی شد که می توانست با استمرار در هر مسئله ای به سطحی از مهارت در آن دست یابد.

این داستان همچنان ادامه دارد.

بنابراین اگر خواهان تصمیمات آگاهانه که البته آمیخته به تردیدند هستی؟

بپذیر که تو نیز چون سایرین ابعاد تاریکی در ذهن داری که اتفاقا همانها باعث خلق آثار روشنی در زندگی ات می شوند!

قدم سوم:

این اصل که بشر گمان می کند باید در عالی ترین سطح شعور و اطمینان قرار داشته باشد را کنار بگذار!

چرا که  آورده ای جز رنج برایت نخواهد داشت!

 

و اما یک نقیض اصل وجود دارد که می فرماید:

بشر علاقه ی زیادی به آفرینش رنج دارد چون در تلاش است از چیزی لذت ببرد!

 

پس قدم چهارم  :

لذت بردن از رنج هاست نه رنجیدن از لذتها !

 

من اگر بخواهم با ذکر جزئیات از این مسئله پرده برداری کنم در حوصله ات نمی گنجد

اما در پایان سعی میکنم مختصر حرف حسابی تحویل ات دهم!

 

آیا می شود بدون تردید تصمیم گرفت؟ احتمالا خیر ؛ زیرا ذره ای تردیدِ انکارناشدنی در هر مسئله ای وجود دارد!

اگر اینگونه باشد؟ آیا می توان به اطمینان نهفته در تصمیم گیری ، اعتماد داشت!؟

باز هم خیر؛ چرا که باقیمانده ی آن مسئله احتمالا اطمینانی است که قطعیت ندارد زیرا میزان قطعیت هر مسئله به نسبیت آن وابسته است .

 

من یک نظریه ی ساده دارم و آن این است که هرگز نمی توان با قطعیت کامل در مورد هیچ مسئله ای تصمیم گرفت اما می توان با هر میزان از تردید تصمیم گیری و عمل کرد و به همین منوال ادامه داد…

 

عزیز من

از اینکه با تردید حرف بزنی یا به فکری عمل کنی؛ نترس .

از اینکه ندانی یا نتوانی محاسبه کنی چقدر از مسیر را درست یا اشتباه خواهی رفت؛ نترس.

از اینکه می توانی بر ناشناخته ها قدم بگزاری؛ نترس.

حتی از اینکه سنی از سنت گذشت و باز هم کار خارق العاده ای انجام ندادی؛ نترس.

 

همه ی ما آدمها؛ تمام میلیارد ها انسانی که روی زمین وجود دارند و

تمام آنهایی که ظاهرا از میان رفته اند!

در تردید زندگی کردند، شکست خوردند، برخواستند و ادامه دادند…

برای تاریخ پیروز شدن یا نشدنشان اهمیت ندارد زیرا مفهوم پیروزی ذاتا دچار ابهام است!

مهم این است که از تاریکی ها نترسیدند و آن گونه که مستلزم شرایط بود زیستند.

 

من می گویم:

شبیه بازی سایه و نور باش  .

چه اشکالی دارد انسان سایه ای باشد که به نور معنا می بخشد؟

 

کلام آخر:

ترسها در همان جایی متولد می شوند که تردیدها می میرند!

پس اگر می خواهی زنده باشی تاریکهایت را نکش!

 

“تردید ها ، موجودیت های بازگشت پذیری هستند با دنباله ای از نتایج مختلف که زندگی آدم را می سازند”

پس زندگی کن به هر اندازه که تاریک است .

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: