نجواگر تنهایی

نجواگر تنهایی

فوریه 3, 2020 2 نوشته: فائزه سجادی

حالی که خوش نیست را

نمی توان

خوش نشان داد

حتی اگر لبها و دندانها

به ریاکاری وادارت کنند!

حتی اگر دمای بدن به غایت سرد شود!

یا بویی مشامت را بی آزارد

این حال لعنتی

هیچ وقت خوب نبوده…

از همان ابتدا

از شنیدن اولین صدا

یا بوییدن اولین عطر

یا دیدن اولین برهنگی

همیشه همه چیز بد بوده!

……………………………….

شبی زمستانی بود

در خیابان قدم می زدم

و صدای موسیقی در گوشم وز وز می کرد

اما جایی از شعر

خواننده گفت:

با که نجوا بکنم این همه تنهایی را ؟

در آن لحظه ی مالامال تنهایی

در خیابانی خلوت

در شبی سرد

در حالی که در پیاده رو قدم می زدم

برای حال ناخوشم گریستم

زیرا نجوای ناشنیده ی خود را

به یکباره و واضح شنیدم!

پس در سکوت

بی هیچ تماشاگری

در کمال احتیاط و به دور از هر چه جلب توجه بود

خوب گریستم

نه لبها

نه دندانها

و نه دستانم

توانستند فریبم دهند!

در آن شبِ خالی از دیگری

که فقط

دلم برای خودم سوخت یا تنگ شد!

از آن همه پریشان حالی به وجد آمدم!

زیرا پس از مدتها

توانستم

بی هیچ پرسشگری

در هوایی آزاد و کثیف بگریم!

این تنها کاری بود که

برای خودِ نجواگرِ تنهایی ام

از من برآمد!

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: