گفتگوهای دوستانه ی من و  او … قسمت سیزدهم

گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت سیزدهم

سپتامبر 8, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

ستاره : بگو دوستم داری!
نوید: دوستت دارم.
ستاره: بگو عاشقمی!
نوید: عاشقتم.
ستاره: بگو دیوونمی!
نوید: دیوونتم.
ستاره: داد بزن…
نوید: آااااااااااا …
نوید: اصلا خرتم…سگتم…همه چیتم
تو فقط نرو !
(من عصبانی نیستم/رضا دُرمیشیان)

یک چیزی توی دلم هُرّی پایین ریخت. انگار در خودم تکان خوردم .شاید هم خودم به خودم ، توی خودم ، سیلی زد ! نمی دانم ! ولی به نظرم عشقِ نوید خیلی پر سر و صدا بود ، خیلی پر هیجان،خیلی پر از اداهای قشنگ که دل آدم برایشان غش می رود ! و اما آن تکانه ی ناگهانی درونِ من …

صدایی که هیچ وقت تمام نمی شود

اسمش سکوت است
صدایِ فریادی که خفه شده است …
ناله نیست
غم نیست
درد است هم از نوع بی درمانش که درمان او هم !
فقط توانست به من بگوید،همان خودم را می گویم که داشت خودم را درون خودم تکان می داد! گفت :
ببخش…که بی صدا دوستت دارم
سپس آرام گریست و آرامتر اشکهایم را پاک کرد! این خودم…این من…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: