گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت هفتم

گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت هفتم

سپتامبر 8, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

بالاتر از من،درست روی سرم ایستاده است.جوری نگاهش میکنم که گربه به صاحبش!
اما از من تا گربه فاصله هاست…هر چند هر دویِ مان خیلی دیر به بالا سریِ مان اعتماد می ‌کنیم!
بیشتر نگاه می کند . بیشتر غرق می شود . بیشتر نجات پیدا می کنم !
می گوید : رسم عشق همین است…
می گویم : عشق هیچ رسم و رسومی ندارد!
می گوید: همین اندازه که این یک قانون را شناخته ای ، معلوم است که به رسمش درآمده ای!
نگاه میکنم . غرق می شوم. نجات می یابد!
می گویم : من فقط یک قانون بلدم و آن بی قانونی عشق است…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: