گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت هفدهم

گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت هفدهم

سپتامبر 8, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

گفت : عشقش طور دیگریست ، از آن طورمدلها که با همه طورها فرق دارد!
گفتم : یعنی چه؟
گفت : تا به حال عاشق کسی شده ای که ندانی برای حلش باید چکار کنی؟!
گفتم : مگر معماست؟ که باید حل شود!
گفت : منظورم این است که اگر در یک رابطه باشی و بعد عاشق یکی دیگر شوی… شبیه معما می شود دیگر، نه؟
گفتم : آهان !
فکر کردم … فکر کردم…فکر کردم…
جواب درستی به ذهنم نرسید ، بی هوا پاسخ دادم: بله ، من موجودی هستم که زیاد عاشق می شود!
البته خودم میدانستم که این حرف یک دروغ محض است.مگر آدم میتواند زیاد و زود به زود عاشق شود!؟ این جمله را به این دلیل گفتم که ماجرا یک طوری تمام شود و برود پیِ کارش ! اابته طوریکه او خوشش بیاید!
همیشه از این کارها میکنم،اینکه یک کاری کنم که او خوشش بیاید!
گفت: چه خوب پس‌می فهمی معنی یک طور دیگر چیست؟
خداییش این را فهمیده بودم !
گفتم : بله . فکر میکنم طورِ دیگرِ معشوقِ معماگونه ات به این دلیل (دیگریست) که با آن یکی معشوقت حسابی فرق دارد، درست است؟
گفت : بله درست حدس زدی! حرفهایش غم دارند . صدایش سکوت دارد . نگاهش عمق دارد…
گفتم : اینها که میگویی ، همه درد است !
گفت : عاشقش شدم چون درد را دوست دارم.
زبانم لال شد.فهمیدم واقعا عاشق است…حرفی نزدم.
گفت: باز هم به من سر بزن!
گفتم : باشد برای وقتی که دوباره عاشق شدم !
بوسیدمش و چنان حرارت عشق از روزنه های پوستش به لبهای من هجوم آورد که ظن عاشقی رهایم نکرد!
یعنی به همین سادگی و زود به زود ، می شود عاشق شد؟!

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: