گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت پانزدهم

گفتگوهای دوستانه ی من و او … قسمت پانزدهم

سپتامبر 8, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

فقر…فقر…فقر… و باز هم فقر!
از فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و علمی گرفته تا فقرِ خِرد!
به نظرم بدترین نوعش همین آخریست. نداشته باشی اش ، هیچ کدام ِ قبلی ها را هم نداری!
و اما درباره ی من !
همواره این طور بود که دیدن فقر در جامعه از هر نوعش آزارم می داد و بنا به عادتِ اشتباه و البته خرافه ای صرفا مذهبی که بواسطه آموزشهای اشتباه اجتماعی شکل گرفته بود ! بر این باور بودم که خدا را برای اینکه در آن شرایط قرار نداشتم، شاکر باشم!
چه غلطِ محضی! عجب حماقت نامربوطی !
بی اندازه بابت داشتن آن باور زشت از کرده ی خود پشیمانم،چه ترحمهای بیجایی که در حق دیگران کردم!چه دلهایی که ناخواسته شکستم بی آنکه صدایشان را بشنوم!
از آنجا که خدا (باور قدیمی من بوده و حالا نیست_البته گاهی پدیدار میشود_) از خودم خجالت می کشم نه از خدای خودم! علی ایحال

چند روز پیش که فقر را برای میلیونی اُمین بار در پایین های شهر مشاهده کردم ، بلافاصله و بدون کمی فکر ! گفتم:
خدا را شکر که ما اینگونه نیستیم! نه گرسنه ایم ! نه تشنه ! نه لخت یا پاره پاره ! و البته نه مذهبی و خرافه پرست !(البته این قسمت آخر را به زبان نیاوردم 😏)
او هم بلافاصله و البته با فکری روشن به من گفت : هیچ وقت برای اینکه مثله دیگران بدبخت نیستی ، شکرگزار نباش!
اولش توجه نکردم اما بعد که بیشتر توضیح داد : اولا خدا وجود ندارد، دوما اگر داشت که آدمها فقیر نبودند، چون اصولا خداها مهربان ترین و قدرتمندترین موجودات کائنات هستند! سوما اگر هستند چرا فکری به حال فقرا نمی کنند!چهارما گیرم که دلشان می خواهد ما را آزمایش کنند، دلیلی ندارد چون ما بدبخت تر از کسی نیستیم آنها را شکر کنیم! اینکار آنها ظلمی بارز به انسانهاست! پنجما…ششما…هفتما… نگویم برایتان که تا چند می شد اشتباهات همان یک خط اندیشه من را شمرد!!!
او داشت حرف می زد و من می فهمیدم لابد آدم فقیری در اندیشه هستم ؟ که چنین تفکر و رفتاری را آن هم در بازه ای سرگشوده از خطا از خود بروز دادم!
بدتر از همه : انتظار توضیح از او بخاطر اشتباه من ، بود !
اصلا خوب نیست از دیگری توضیح بخواهم! به نظرم نه تنها بد است بلکه نوعی بی احترامی به شخص شخیص خود ِ بزرگوار هم هست! این یعنی اینکه علنا من آدم نفهمی هستم !؟ و او مجبور است طوری که من میفهمم با من حرف بزند ! این یعنی اندازه ی فهم هم نیستیم؟! این یعنی: هزاران معنی ! البته عکس این قضیه نیز مصداق دارد! بگذریم…😔😕
خرد به راحتی بدست نمی آید! در هر ظرفی هم جای نمی گیرد ! اما اگر توانستیم سختیِ راهِ خردورزی را طی کرده و ماحصل آن را در ظرف خود جای دهیم…شیرینیِ زیستن بر ما عیان خواهد شد…گرچه عمیقا بر این باورم که زندگی جز یک رنج مدام چیزی بیش نیست!
باز جای شکرش باقیست آنقدر انعطاف پذیر بودم که با دیدن و شنیدن تفکری درست ، تفکری اشتباه را از خود بزدایم !!! امیدوارم نیمچه گامی از فقرِ خرد فاصله گرفته باشم!

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: