گفتگو های دوستانه ی من و او قسمت بیستم

گفتگو های دوستانه ی من و او قسمت بیستم

اکتبر 21, 2018 0 نوشته: فائزه سجادی

گفت : تو خیلی تنهایی؟
گفتم : آره ، تو چی؟
گفت : یعنی دو تا آدم تنهاییم که تنهاییمون بزرگ تر شده؟
گفتم : نمیدونم ، تنهایی تو بزرگ شده؟
گفت : من تنها نیستم.
گفتم : خوش به حالت
و به این فکر کردم راست گفت یا دروغ؟!
.
.
.
شب بود و احساس تنهایی گلوی خوابهای منو فشار می داد. محکم بغلم کرد و
خیلی مصمم گفت :
من دوستتم و تو هیچ وقت تنها نیستی.
با اینکه به این فکر می کردم که آیا راست گفت یا دروغ؟ دستهاشو بوسیدم و خوابیدم…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: