غیرمعمولی/قسمت اول

غیرمعمولی/قسمت اول

می 30, 2019 2 نوشته: فائزه سجادی

کنار هم ، پشت به پشت خوابیده اند. همیشه عادت دارند اینطور بخوابند نه اینکه از هم بدشان بیاید یا مثلا قهر کرده باشند نه ، تعریفشان از چنین موقعیتی این هست که پشتشان به هم گرم است ! البته به جز مواقعی که واقعا از هم ناراحتند و وضعیت خوابیدنشان با فاصله ای بیشتر از وضعیت همیشگی است ؛ دیگر موارد شامل توجیح های احمقانه و البته متظاهرانه می باشد!
همان طور که زن به ماندن خود فکر می کند ، مرد روی تخت از این پهلو به آن پهلو می شود و زن برای اینکه گرمای مورد علاقه اش را از دست ندهد ، تنش را مماس با زاویه تن او می جنباند. خواب به چشمانش نمی آید واز آن بدتر هوشیاری نابهنگام شبانه است …
چند ساعتی از نیمه شب گذشته . در فکر زن هزاران موقعیت جدید پدید می آید و در کسری از ثانیه و پس از پیدایش یک موقعیت برتر و نو ، قبلی ها محو می شوند. هنگامی که زن تصمیم می گیرد؛ بماند ، مرد در خواب هم نمی پندارد چنان فرصتی برایش پیش آمده !
زن از تغییر حالات خوابیدن مرد و همچنین از فکرهای درون سرش که چون خودروهای تندرو در یک اتوبان پهن از هم پیشی می گیرند کلافه است. سرمای ناشی از وجود فاصله ی تناتن با مرد نیز به همان اندازه اعصاب خورد کن است!
با خود فکر می کند چه قدر از این سرما بیزار است و سرما را به همه چیز در زندگی اس بسط می دهد . در واقع زن از آن دسته زنهای خون گرم و خود جوش است که در اندک لحظه ای می تواند چون یک تکه یخ جلوه کند ! البته که وجود این مسئله در او چندان طبیعی نیست! همچنین از اینکه از کودکی تا به سن اکنون سرمایی عجیب در بدن اش زندگی می کند که هیچ وقت از او بیرون نزده بسیار رنج می کشد! و او می داند بزرگ ترین و شاید تنها علت علاقه بیش از اندازه اش به گرمای تن مرد و چسباندن پشت خود به او ، همین مرض سرد لعنتی درون اش است! گرچه مرد این موضوع را نمی داند اما ممکن است گاهی به این نکته فکر کرده باشد که چرا زن همواره تمام تن اش چون زمستان، از خود سرما منشعب می کند!
به هر حال در این هنگامه ی نامعلوم که هیچ تاریخ یا مناسبت خاصی ندارد؛ زن تصمیم مسلم خود را مبنی بر (ماندن ) می گیرد و همانطور که دارد به چنین چیزهایی فکر می کند:

رفتن کار دشواریست که به آسانی انجام می شود اما این بار فرق دارد ! انگار تا به حال ماندن ( سهل انگاری ) بیش نبوده !!! شاید انجام نشود؟ شاید هم بشود ! معلوم نیست ، تنها اصل مسلم ( نرفتن ) است که قطعا انجام خواهد شد ! کاری که پیش از این …

چشمانش سنگین و سنگین تر می شود…

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید: