دسته: گفتگوهای دوستانه من و او

دیالکتیک

dialectic

جایی در اعماق

گفت : من مدام به خودکشی فکر می کنم. شوکه شدم. کمی فکر کردم و گفتم : اولین باری که من به خودکشی فکر کردم چند سالی از الان تو کوچک تر بودم! شوکه شد و گفت : اون موقع چکار کردی؟ گفتم : سعی کردم به این نتیجه برسم که زندگی ارزش بیخودی مردن…

نوشته: فائزه سجادی مارس 17, 2020 0

گفتگوهای دوستانه ی من و او – تغییر

گفتم : وقتشه به خودم برسم! احساس می کنم به یک تغییر بزرگ نیاز دارم . گفت : پس شروع کن اما یادت باشه : برای ایجاد تغییر اول باید متحول شد. گفتم : چطور ؟ گفت : به سبکی فکر کن که زندگیت از همه نوع آدم و تکنولوژی به دوره ؛ فقط خودتی…

نوشته: فائزه سجادی ژانویه 26, 2020 0

گفتگوهای دوستانه ی من و او – شادمانی

گفت : چرا اینقدر غمگین ! بیا آهنگ شاد گوش کن … گفتم : مثلا شاد گوش کنم حالم خوب میشه؟یا چیزی تو زندگیم عوض میشه! گفت : ما که هرکاری کنیم بدبختیمون از بین نمیره ، پس بهتره خودمونو به یک آهنگ شاد بدهکار نکنیم!

نوشته: فائزه سجادی ژانویه 22, 2020 0

گفتگوهای دوستانه ی من و او-ادامه ادادن

گفتم :حرفهای زیادی برای نگفتن هست . تنها چیزی که می توانم بگویم این است : بله؛ من آدم افسرده ای هستم و دلیلی برای زندگی نمیبینم. -توضیح اینکه چرا این همه تاریک و مغمومم ؟ برای آدمی مثل او ، کاری بیهوده بود- گفت : نباید افسرده باشی؛ تو باید بتوانی زندگی کنی .…

نوشته: فائزه سجادی ژانویه 10, 2020 2

کمی خواندمت!

بوی کتاب می دهی بوی تازگی کاغذهای کاهی بوی کلماتی که خوانده نشده اند جایی آن وسطهای کتاب که خواننده هنوز به خوانش آنها نرسیده پنهان شده ای! شبیه حس آگاهی از وجود چندصد رمز هستی که می باید میان آن همه پیچ و تاب داستانی موشکافانه یافت شان! بگذریم… وقتی به دلخواه ورقی از…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 15, 2019 0

گفتگوهای دوستانه ی من و او قسمت بیست و ششم

این طرف چهار راه بودم که تلفنم زنگ خورد :الو ، سلام . بله من این طرف هستم، منتظرم چراغ سبز شود … بله.چراغ سبز شد ، هوا سرد بود و باد در گوشهایم می پیچید، هیاهوی اتومبیل ها هم ماجرای دیگری بود اما درون این حواشی بودم و دور از تمامشان ! در ذهنم…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 4, 2019 0

گفتگوها ی دوستانه ی من و او قسمت بیست و پنجم

در زاویه ی نگاه من ؛ او ،کتابی که روی مبل رها شده بود و بشقابها ی کثیفِ غذا قرار داشت. گفتم : کتاب خیلی خوبی است. خواندنش به فهمیدن رابطه کمک میکند ، در مورد شناخت رابطه نوشته شده.گفت : رابطه؟ گفتم : بله ؛ منظورم این است که بدانیم کجای رابطه هستیم و چیزهایی هست…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 4, 2019 0

گفتگو های دوستانه ی من و او قسمت بیست و چهارم

یک نفر خودش را کُشت.یک نفر که ظاهرا او را می شناختیم! ولی من مطمئنم نه تنها نمی شناختیم اش بلکه او را اشتباه هم می شناختیم!برایش ناراحتم. برای رفتن غریبانه اش . برای آن همه تنهایی که پس از خود به جای گذاشت و البته برای خودم!فکر می کنم اندازه ی تنهایی من هم…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 4, 2019 0

گفتگو های دوستانه ی من و او قسمت بیست و سوم

گفت : فکر نمی کردم اینقدر آدم ضعیفی باشی!اما من آدم ضعیفی نبودم ؛گفتم : دقیقا همینطوری فکر کن که می پنداری .(چون واقعا برای من مهم نبود در فکر او چه ها بر من می گذرد! )گفت…گفتم…گفت…گفتم…بچه گانه بود چرا می گفت و میگفتم ! و سوال برانگیز که قوی بودن من را در…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 4, 2019 0