برچسب: عشق

تصمیم

سکوتم را میان هیاهو‌ی جمع بشنو و لابلای برانگیختگان همیشگی مرا ببین گاهی دورم گاهی نزدیک فقط مرا برگزین چراکه اکنون قرعه از آنِ من است! شاید کمی بعد در ایستگاهی عاری از شجاعت زندگی به طرزی سریع پایان یابد شاید در آن حین دوستت دارم ها تنها قطعات گمشده ی معما باشند! پس هم…

نوشته: فائزه سجادی مارس 3, 2020 0

معشوقه

به نظرم زندگی با  این آدم خیلی سخته. + منظورت آقای … ؟ نه دقیقا برعکس، خانمش . + چطور؟! چون هم زیادی خوشگله! هم خیلی کنترل گر. + اشکالش چیه ؟ آخه چطور میشه همچین زنی با همچین مردی عمرشو بگذرونه؟! زن زیبایی تو این سن و سال که قاعدتا تو جوونی زیباتر بوده؛…

نوشته: فائزه سجادی فوریه 26, 2020 0

کمی خواندمت!

بوی کتاب می دهی بوی تازگی کاغذهای کاهی بوی کلماتی که خوانده نشده اند جایی آن وسطهای کتاب که خواننده هنوز به خوانش آنها نرسیده پنهان شده ای! شبیه حس آگاهی از وجود چندصد رمز هستی که می باید میان آن همه پیچ و تاب داستانی موشکافانه یافت شان! بگذریم… وقتی به دلخواه ورقی از…

نوشته: فائزه سجادی آوریل 15, 2019 0

گمشده

  تنهایی چقدر بی رحم است آنچنان تمام وجودم را فرا گرفته که احساس می کنم حتی در شادترین آهنگ ها هم غمی نهفته است ! گاهی فکر می کنم در پاییزی ترین سال عمرم که متقارن با سی سالگسیت آنقدر به این درد دچارم که جز تصویر خودم در آینه هیچ دلخوشی دیگری ندارم…

نوشته: فائزه سجادی اکتبر 7, 2018 0

آئینه‌ات می‌شوم

من تمام کالبدت را در خود نگاه داشته ام تا بالاخره یک روز تو را به آن جایی ببرم که به غیر از اینجاست! شاید بر فراز آسمانی که فقط عقابهایش در اوج ند یا حتی زمینی که اسبهایش از باد پیشی می گیرند… قطعا خانه ی تو آنجا خواهد بود

نوشته: فائزه سجادی سپتامبر 5, 2018 6